تفریحات

بیوگرافی و عکس های مهدی شادمانی + درگذشت و علت فوت مهدی شادمانی خبرنگار ورزشی

0

بیوگرافی و عکس های مهدی شادمانی + درگذشت و علت فوت مهدی شادمانی خبرنگار ورزشی

مهدی شادمانی روزنامه نگار ورزشی را با بیوگرافی کامل شخصی و ورزشی در سایت حرف تازه به همراه شخصی و اینستاگرامی با دختر و پسرش و همسرش و علت درگذشت و مراسم تشییع و ختم را مشاهده کنید

بیوگرافی مهدی شادمانی

مهدی شادمانی روزنامه نگار ورزشی در جهان ورزش، دنیای فوتبال و همشهری جوان متولد ۱۳۶۱ در تهران بوده و در ۹ شهریور ماه ۹۸ به علت بیماری سرطان درگذشت.

مهدی شادمانی

مهدی شادمانی درگذشت

شادمانی خبرنگار ورزشی در ایران، بامداد شنبه ۹ شهریور ۹۸ پس از قریب به سه سال مبارزه با بیماری سرطان در سن سی و هفت سالگی درگذشت.

خبر درگذشت آقای شادمانی را دوستان و نزدیکان وی در شبکه‌های اجتماعی تایید کرده‌اند.
مهدی شادمانی این سال‌ها از طریق همین شبکه‌های اجتماعی به ویژه توییتر درباره مبارزه خود با بیماری و شرایط جسمانی‌اش می‌نوشت.

آقا به پیر به پیغمبر زندگی جز به خنده و خوشی‌اش ارزش نداره.بخندی و بخندونی مرگو که دیدی اون موقع می‌فهمی و دیرهبیشتر بخندون بیشتر بخند خوش باش و سعی کن تو خوشی بقیه سهیم شیبهترین حسه و داشته آدم همینهنصیحت نمی‌کنم تجربه‌ام رو می‌گم خدایاشکرت

مهدی شادمانی

همسر مهدی شادمانی

وی ازدواج کرده و داراب دو فرزند دختربه نام آوا و یک پسر به نام اراد می باشد

بیماری سرطان

شادمانی، روزنامه‌نگاری قدیمی است که سال‌ها در عرصه ورزش فعالیت کرده اما ۲ سال است که به بیماری سرطان سارکوم مبتلا شده است.
او گفته :فکر می‌کنم سرطان گرفتم تا خدا را ببینم

شادمانی با روایت زندگی خود و تلاشش برای مبارزه با بیماری گفت: «من خیلی ترس دارم. ترس دلدادگی و از دست دادن!
تنها عشقی که می‌توانی آن را از دست ندهی، عشق به خداست. لذا من عشق زمینی را قبول ندارم.
هرچند بیشترین کسی که از تمام وجود او را دوست دارم، همسرم است.»

مهدی شادمانی

نوع سرطان و نحوه اطلاع از بیماری

به شکل عجیبی من متوجه شدم.
دنبال علت درد مهره‌های کمرم بودم که دکتر در پاسخ گفت آخی سرطان داری! این همسر و بچه‌ات هستند؟!
از ترس درد بیماران سرطانی هیچ وقت حاضر نبودم با بیماران سرطانی مواجه شوم تا در هیچ قسمت از دردشان شریک نشوم.
به من گفتند با ۳ سال شیمی درمانی خوب می‌شوی و باید تحمل کنی. اما ماجرا از یک سال قبل عوض شد.

وخامت اوضاع از نوع سرطان من نشات می‌گرفت که بسیار سریع بود.
یک‌سال قبل پزشکی به من گفت تومور در پای تو است و باید پایت را قطع کنی.
من در ابتدا مقاومتی نکردم و گفتم خدایا اگر تقدیر این است، من این کار را می‌کنم.
اما این برای تو کاری ندارد که مشکلی را که حلش بدست علم شدنی نیست، تو حل کنی.

مهدی شادمانی

خادم افتخاری امام رضا

همزمان با پخش زنده برنامه و صحبت‌های مهدی شادمانی، با دعوت آستان قدس‌رضوی، وی به عنوان خادم‌الرضا (ع) پذیرفته و پس از پایان این برنامه، این دعوت‌نامه به وی اهدا شد.

وی عمل جراحی سخت داشته و نوزده جلسه و قریب به دو سال شیمی درمانی را طی کرده

آخرین پست مهدی شادمانی قبل از فوت

او در یکی از آخرین پست‌های اینستاگرامی‌اش نوشت: عجب امتحان سختی؛ می‌ترسم از رفوزگی.
لحظات سختی و گذروندم که اگه نبودی همون اولش تموم بود. اما وقتی سرطان لاعلاج هدیه میدی با اون شیمی درمانی‌های مهلک و ۲ سال خوابیدن روی تخت که دکترا تهش با زبون بی زبونی بگن درمانش غیرممکنه، آدم فک می‌کنه خب دیگه بدتر که نمی‌شه.
البته مطمئن بودم که در بهترین مسیر زندگیم و هنوز مطمئنم و برای همین الحمدلله از زبونم نمیوفته. اما حق بده که شوک بشم از
سوراخ شدن ریه، کمردردطولانی، عمل اورژانس و ترس‌های حین عمل اونم دقیقاً در روزی که عکس‌ها می‌گن غده‌ها دوبرابر شده.
خداجونم دردها که هست، لوله هم همچنان توی ریه و باید شیمی درمانی جدید کنم و لابد دردهای جدیدتر و ناجورتر.
اما همه‌ش با هم تو ۲۴ ساعت استارت بخوره سخته. دورت بگردم، از وسط درد برات می‌نویسم که راضیم به رضات و می‌نویسم شکرت خدا چون بدترهاش خیلی بهم نزدیک بود.
اما می‌ترسم که نتونم، یه جا کم بیارم.
می‌ترسم حتی این دفعه‌هم تو درددلای شخصیمون رفوزه شده باشم.
به بزرگیت قسم که امروز، بعد از دو برابر شدن سایز غده‌ها امیدم به زندگی دو برابر شده. انگار که خودت قدرتشو میدی. انگار که روحم در آماده‌ترین حالته برای ادامه مسیر.
اما عشقم، امیدم، یارم، همراهم، نفسم بدنم طاقت نداره. جلوی درد ضعیف شده.
من تسلیم. ممنونم به خاطر ثانیه‌های طلایی که برام می‌سازی.
ممنونم به خاطر همه نعمت‌هات، همه دردها و رنج‌ها و مشکلات؛ که نمی‌دونم تشکرم باید به دردهام بیشتر باشه یا خوشی‌ها.

مهدی شادمانی روزنامه‌نگار قدیمی دو سال پیش یک غده سرطانی دردناک در پایش ریشه دواند و او را خانه‌نشین کرد و پایین‌تنه‌اش فلج شد

مهدی شادمانی

رفاه حداقل زندگی با زحمت زیاد

خیلی زحمت کشیدم تا رفاه حداقلی داشته باشم. یک خانه برای خودم خریدم که البته در خریدش خانواده خودم و همسرم کمکم کردند. آن خانه را چند سال پیش ۱۰۰ میلیون خریده‌ام که امروز قیمتش یک میلیارد است.
امروز، این صفرها هیچ‌کدامشان نمی‌توانند مرا نجات دهند.
آن روز که فهمیدم بیمارم، فکر کردم هرچه هم داشته باشم، اینها ‌چیزهایی نیستند که بتوانند من را نجات دهند.

آرزوهای بچگی

از بچگی دوست داشتم ماشین خوب و خانه خوب داشته باشم و بچه‌هایم زندگی خوبی داشته باشند.
اتفاقا به همه آنها رسیدم اما وقتی متوجه بیماری‌ام شدم، از خوم پرسیدم که تا بحال چه چیزهایی در زندگی مرا خوشحال کرده است؟
یا چطور توانسته‌ام برای دیگران خوشحالی ایجاد کنم؟
تصمیم گرفتم آن بخش زندگی‌ام را زیادتر کنم. برایش نقشه ریختم، بدون اینکه بدانم سرطان دارم.

مهدی شادمانی

۱۵ سال کار سه شیفت

۱۵ سال هر روز در سه شیفت کار می‌کردم. خبرنگاری را دوست داشتم و در خونم بود. می‌خواهم بگویم از هر سه‌ شیفت کاری‌ام لذت بردم.
اما خب به هر حال این کار زیادی بود و هر بدنی هم تا اندازه‌ مشخصی توانایی دارد.

مهدی شادمانی روزنامه نگار ورزشی

جهان ورزش»، «دنیای فوتبال» و «همشهری جوان» سه شیفت کاری من بودند.
شاید رسانه‌ام در دوره‌های مختلف تغییر کرده اما همیشه سه شیفت کار می‌کردم.
همیشه هم جایی کار کرده‌ام که با اصول من هم‌خوانی داشته است.
هر وقت هم مدیرانم گفته‌اند که یک شیفت کارت را کم کن، پول بیشتری به تو می‌دهیم، رد کردم و به آنها گفتم که من همه تخم‌مرغ‌هایم را در یک سبد نمی‌گذارم.

مهدی شادمانی

بزرگ شدن دخترم را ندیدم

برای خودم یک‌سری ایده‌ها، برنامه کوتاه‌مدت و بلندمدت نوشتم برای اینکه آدم‌ها را خوشحال کنم تا هم کارنامه‌ام پربار شود و هم حسرتی به دلم نماند.
با خودم که فکر کردم دیدم من بزرگ شدن «آوا» دخترم را ندیدم.
چون دائم در حال کار کردن بودم. البته باید کار می‌کردم چون ما به پول احتیاج داشتیم اما نه آنقدر که بزرگ شدن بچه خودم را نبینم.

مهدی شادمانی

پسرم آراد

اما درباره «آراد» پسرم قضیه فرق کرد. چون همزمان با حضور آراد در زندگی‌مان، بیماری‌ام زمین‌گیرم کرد.
در خانه بودم؛ آراد را در بغلم می‌گرفتم و با او کارتون تماشا می‌کردم. با او حرف می‌زدم

مهدی شادمانی

عشق به همسر

واقعا اگر همسرم با مدل رفتاری‌اش نبود، من ترجیح می‌دادم بمیرم.
به خدا می‌گفتم که دردم زیاد است و لطفا من را از این دنیا ببر. اما تنها دلیلی که این حرف را نمی‌زنم، همسرم است.
برای اینکه طوری رفتار می‌کند که من مجبورم زندگی کنم. من مدیونم.
خدا این همسر را سر راهم گذاشت که من را محکم کند.
او هیچ‌وقت جلوی من گریه نمی‌کند و وقتی گریه نمی‌کند و محکم است

عکس مهدی شادمانی

در ادامه چند تصویر دیده نشده از این خبرنگار و روزنامه نگار ورزشی را مشاهده کنید

مهدی شادمانی

مهدی شادمانی

مهدی شادمانی

نظرات