بیوگرافی و عکسهای ارشا اقدسی بازیگر و همسرش

0

بیوگرافی و عکسهای ارشا اقدسی بازیگر و همسرش

ارشا اقدسی از هنرمندان جوان و خوش آتیه در عرصه بازیگری سینما و تلویزیون در ایران است . وی مربی آیکیدو به معنی (طریقت هماهنگی روح و روان) یک هنر رزمی ژاپنی است و حرفه ای اصلی او بدلکار میباشد.

ارشا اقدسی

بیوگرافی ارشا اقدسی

ارشا اقدسی متولد ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در تهران میباشد. وی درباره ادامه کارش در بدلکاری میگوید: اگر رامبد جوان نبود من بدلکار نمی شدم در توضیح این موضوع هم باید بگویم که من دو سال می شد که از گروه پیمان ابدی جدا شده بودم بعد از جدا شدنم رامبد جوان اجازه داد که در کارهای او بدلکاری کنم درواقع او به من اعتماد کرد اما من در همان کار دچار آسیب دیدگی شدم به طوری که دستم شکست وروحیه ام را از دست دادم اما درهمان حال که دستم در گچ بود رامبد جوان به من گفت که در یک تیزر برای او کار کنم با وجود شکستگی دستم آن کار را پذیرفتم و آن را به اتمام رساندم می توانم بگویم که بعد از آن کار من دوباره زنده شدم و سپس در یک تئاتر کار کردم و آن برای اولین بار بود که در یک کار نمایش بدلکاری می کردم.

همسر ارشا اقدسی

متاسفانه اطلاعاتی درمورد همسر ارشا اقدسی در دسترس نیست.

ارشا اقدسی

شروع فعالیت ارشا اقدسی

ارشا اقدسی از کودکی ور در سال ۸۴ به دنبال موفقیتش در کسب بورسیهٔ تحصیلی در رشتهٔ تربیت بدنی، عازم ایتالیا بود که از طریق یک آگهی برای دوره‌های بدلکاری با پیمان ابدی آشنا و در ایران ماندگار شد و بدلکاری را ادامه داد, تا جایی که توانست سرمربی کلاس‌های بدلکاری پیمان ابدی و اولین مربی بانجی جامپینگ ایران و نیز اولین مربی تونل باد صبا در ایران شود.
سرانجام ارشا اقدسی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ گروه بدلکاران ۱۳ را تأسیس نمود و فعالیت‌های خود را با گروهش در ایران و عرصهٔ بین‌الملل ادامه داد.

آثار ارشا اقدسی

سریال

سریال حوالی پاییز

نشانی
روزهای زیبا
اشک‌ها و لبخندها
عملیات ۱۲۵ (سری ۲)
ساخت ایران
سقوط آزاد
شیدایی
قلب یخی ۳
رالی ایرانی
مسیر انحرافی
شوق پرواز
هوش سیاه ۲
آب پریا
بیمار استاندارد
شهرزاد
کارآگاهان
ماه تی تی

ارشا اقدسی

فیلم سینمایی ایرانی

پسر تهرانی
خیابان بیست و چهارم
پسر آدم دختر حوا
زندگی با چشمان بسته
باغ قرمز
پنجاه کیلو آلبالو
شیر و شکار
طبقه سوم
ایستگاه اتمسفر
بمب
سارا و آیدا
به وقت شام
هزارپا

فیلم کوتاه

شانس فقط یک بار در می‌زند
به سلامتی خانم‌ها

تله فیلم

پرواز یک رؤیا
تجلی یک رؤیا
حلقه گمشده
دماغ

آثار ارشا اقدسی بسیار است که ما به تعدادی از آنها اشاره کردایم

عکسهای ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

ارشا اقدسی

مصاحبه با ارشا اقدسی

همه ما می‌دانیم که پیمان ابدی چقدر زحمت کشید تا اتفاق خوبی در سینمای ایران بیفتد و چقدر تلاش کرد تا بتواند خودش را ثابت کند از آنجایی که شما جزو شاگردان مرحوم پیمان ابدی هستید باید گفت که موفقیت شما در کار شخصی و همچنین سینمای ایران نتیجه تلاش های وی است.

ارشا اقدسی_ ابتدا بگذارید بگویم غیر از این پیمان زحمت بسیار زیادی کشید برای بدلکاری خارج مرز های ایران که پول خوبی هم می‌دهند، اما یک بدلکار ابتدا با کارش حال می‌کند و سایر موارد در اولیت های بعدی وجود دارد. ما متوجه شدیم بهترین راهی که باعث می‌شود نام پیمان همچنان ماندگار بماند این است که این حرفه را به خوبی دنبال کنیم و در آن موفق شویم.

یونانی که برای پیمان ابدی گریه کرد

یادم است که وقتی مشغول فیلمبرداری صحنه‌های «جیمز باند» بودیم فردی بود که یونانی بود اما در آلمان زندگی می‌کرد زمانی که نام پیمان را بردم به سرعت او را شناخت. اروپایی‌ها خیلی افراد احساساتی نیستند اما این فرد تا متوجه شد که پیمان فوت شده است اشک در چشمانش حلقه زد با این که می گفت پیمان را تا به حال ندیده و تنها تعریفش را شنیده بود. این می‌تواند جواب افرادی باشد که می گفتند پیمان ابدی در «هشدار برای کبری ۱۱» حضور نداشته است.

از چه زمانی با پیمان ابدی ارتباط داشتی؟

ارشا اقدسی_ دو سال و نیم زیر نظر پیمان کار می‌کردم و در نهایت گروه خودم را تشکیل دادم. فکر می‌کنم بیست و دو الی سه سال داشتم.

قبل از آشنایی با پیمان بدلکاری نکرده بودم اما مربی باشگاه بودم به لحاظ فیزیکی نیز آماده بودم و به قول خودمان روحیاتم به این طور خُل بازی‌ها می‌خورد. پیمان تمام این نکته‌ها را در من مدیریت کرد و شکل داد. اگر چند بار دیگر متولد بشوم فقط زودتر خودم را به این حرفه می‌رسانم.

آشنایی‌تان با پیمان چگونه شکل گرفت؟

ارشا اقدسی_ بسیار اتفاقی. در شهرک غرب دیدم که تبلیغاتی شده برای آموزش بدلکاری و خودم را برای ثبت نام به آنجا رساندم. به پیمان گفتم در شاخه تربیت بدنی در ایتالیا قبول شده‌ام می‌خواهم به ایتالیا بروم و پول در بیاورم اما فقط دوست دارم چیزهایی را یاد بگیرم. پیمان هم گفت: «طی این مدت چیزی یاد نمی‌گیری اما اگر دوست داری بیا». خلاصه رفتم و در عرض یک ماه به یکباره عاشق بدلکاری و پیمان شدم. اغراق نمی‌کنم. دو سال طول کشید تا من بورس بگیرم زحمت زیادی کشیده بودم برای این اتفاق اما بعد از یک ماه در رفتنم دو دل شدم. دو ماه که شد دیگر شک کرده بودم و دائم با پیمان مشورت می‌کردم و او هم تصمیم را بر عهده من گذاشته بود.

او تنها گفت: «اگر بمانی با من موفق می‌شوی». همین یک جمله برای من کافی بود. رابطه ما بسیار حالت استاد شاگردی داشت.

پیش از این در پرتقال کار می‌کردم و زندگی می‌کردم وضع مالی خیلی خوبی هم در آنجا داشتم با زندگی در آنطرف آشنا بودم اما زمانی که تصمیم به نرفتن گرفتم بسیاری از دوستانم به من می‌گفتند که اشتباه می‌کنی. تصور کنید این حرفه را زمانی قبول کردم که کسی آن را به عنوان یک شغل و حرفه قبول نداشت. خوب من به شدت به هیجان علاقه داشتم می‌گفتم مگر می‌شود تو کار‌هایی را که دوست داری انجام می‌دهی و در قبالش پولم می‌گیری. کار اداری هم داشتم اما با روحیاتم جور در نمی‌آمد. از جایی به بعد تصمیم گرفتم که تیم تشکیل دهم و به پیمان هم گفتم او هم گفت: «اگر فکر می‌کنی می‌توانی این کار را انجام بده خیلی خوب است».

در حال حاضر در ایران چند گروه بدلکاری داریم که فعال هستند؟

ارشا اقدسی_ فکر می‌کنم ۵ گروه بدلکاری داریم که فعال هستند. ما عضو انجمن صنف بازیگران و بدلکاران هستیم که با تمام قدرت در تلاش هستیم آن را تفکیک کنیم چون بازیگر و بدلکار به معنی بازیگران و هنروران است اما باعث می‌شود که این صنف پیشرفتی نداشته باشد.

در مورد کارتان در دیگر کشور ها بگویید.

ارشا اقدسی_ به هر کشوری که می‌رویم تا می‌توانیم ‌به همه می‌گوییم که ایرانی هستیم. اگر عکس‌های‌ ما را ببینید شبیه به طرفدارهای تیم ملی ایران هستیم از بس که پرچم ایران را در همه جای لباس و لوازم کارمان چسبانده‌ایم. در مسابقه روسیه که رفته بودیم جمعیت زیادی آمده بودند یک نفر ایرانی را دیدیم و به او نیز پرچم ایران را دادیم و گفتیم که تیم ایران را در اینجا تشویق کن آن را در هوا بگیر و تکان بده تا ما روحیه بگیریم. در سال ۲۰۱۴ ما در دنیا در رشته چپ کردن ماشین اول شدیم. آن فرد هم از جایش بلند نشد که دلمان خوش باشد!.

واقعاً این حرفه ترس نیز دارد تا به حال یا در همین مسابقه‌ها ترس سراغتان آمده است؟

قبل همین مسابقه که گفتم خیلی ترسیده بودم. چون زمانی که فیلم این مسابقات را که بین بدلکاران بود در اینترنت سرچ کردم و دیدم و متوجه شدم که این افراد واقعاً و واقعاً کار‌های عجیب و غریبی می‌کنند. ما در ایران دو دور با ماشین در هوا چرخیدیم. در دنیا نیز ۵ نفر این کار را انجام داده بودند دلیل این که ما را نیز به مسابقات دعوت کردند همین بود. باور کنید با دیدن فیلم آنها با خودم گفتند آنها دیوانه هستند و ما به آنجا برویم که چه کار کنیم.

نظرات