متن در مورد فقر + عکس نوشته درباره آدم فقیر

0

در این پست می توانید متن های کوتاه درباره نداری و فقر و متن در مورد فقر و عکس نوشته درباره آدم فقیر و متن درباره فقر و ثروت و عکس نوشته درباره فقر و تنگدستی و جملات خاص درباره فقر را مشاهده کنید.

 متن در مورد فقر

متن در مورد فقر

خط فقر دقیقا همین جاست. فاصله ای هم با ما ندارد. درست زیر پای ماست

زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن به فاصله یک مصوبه است!

به فاصله یک امضای ناقابل!

دنبال نرخ واقعی تورم و بیکاری نگردید چون خط فقر همین جاست!

درست در یک قدمی ما و ما عابری گذران، فقط گذر می کنیم و آمارها را نگاه می کنیم

اما واقعیت، در زیر همین پل شکل می گیرد. خط فقر همین جاست …

متن در مورد فقر

فقر نبود باد را از خاک خفتان دوختن
فقر چبود؟ بود را از بود عریان داشتن

از برای زاد راه اندر چراگاه صفا
پیش جانان جان بی‌جان خوان بی‌نان داشتن

(بخشی از یک قصیده)

متن در مورد فقر

تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم باز…
نه زخمهای من خوب می‌شود نه زخمهای تو

متن درباره فقر

از خودم بدم آمد ، وقتی که به پسرک گفتم :

کفش هایم را خوب رنگ کن

و او گفت : خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه می کنم

متن در مورد فقر

از فقر نشان نگر که در عود آمد
بر تن هنرش سیاهی دود آمد

بگداختنش نگر چه مقصود آمد
بودش همه از برای نابود آمد

(رباعی)

سنایی

متن در مورد فقر

شاید فقط از جهان یک سیب می‌خواست
یا سرپناهی برای لحظهٔ آسیب می‌خواست
آن کودک تنها در آن سرمای شب
شاید برای دستهایش جیب می‌خواست

عکس نوشته فقیر بودن

از مرگ نترسید

از این بترسید که وقتی زنده اید

چیزی درون شما بمیرد به نام “انسانیت”

متن در مورد فقر

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

متن در مورد فقر

نه عزیز من!
همه شبیه هم نیستند!
برف برای خیلی‌ها…
نه زیباست…
و نه رمانتیک!

جملات خاص درباره فقر

از پسرک فقیر پرسیدند :

تا بحال دروغ گفته ای ؟ پسرک گفت :

دروغ هایم زمانی شروع شد که :

موضوع انشایم این بود:

تابستان را چگونه گذرانده اید ؟

متن در مورد فقر

راه فقرست ای برادر فاقه در وی رفتنست
وندرین ره نفس کش کافر ز بهر کشتنست…

سوزنی را پای بند راه عیسی ساختند
حب دنیا پای بندست ار همه یک سوزنست

هیچ دانی از چه باشد قیمت آزاده مرد
بر سر خوان خسیسان دست کوته کردنست

متن در مورد فقر

مشکلات راه مدرسه در روزهای بارانی مجبورم کرد
به خاطر پاها و کفش‌هایم به باران با همهٔ عظمتش بدبین شوم…
حسین پناهی

نظرات