بیوگرافی شهید مهدی زین الدین و همسرش منیره ارمغان +نحوه شهادت و عکس
بیوگرافی شهید مهدی زین الدین و همسرش منیره ارمغان +نحوه شهادت و عکس
مهدی زین الدین متولد ۱۸ مهر ۱۳۳۸در تهران بود. شهید مهدی زینالدین فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب و از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که در ۲۷ آبان ۱۳۶۳ در سن ۲۵ سالگی در سردشت به شهادت رسید. به مناسبت اکران فیلم مجنون روایتی از زندگی مهدی زین الدین در ادامه بیوگرافی شهید مهدی زین الدین کیست و همسرش الان کجاست و فرزندان همراه با عکس و سوابق و نحوه شهادت و خانواده و زندگینامه کامل وی از تولد تا شهادت از مجله حرف تازه می خوانید.
بیوگرافی شهید مهدی زین الدین
شهید مهدی زینالدین فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب و از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 18 مهر ماه 1338 در تهران متولد شد. او ۲۷ آبان ۱۳۶۳ در مسیر کرمانشاه به سردشت در پی درگیری با گروههای مسلح به شهادت رسید. مزار شهید زین الدین در قم واقع است. شهید مجید زین الدین برادر مهدی زین الدین است که هر دو در جنگ ایران و عراق به شهادت رسیدند.
خانواده
شهید مهدی زین الدین در خانواده ای مذهبی در تهران متولد شد. پدرش عبدالرزاق از خاندان شهید ثانی بود که شغل کتابفروشی داشت. در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان – مهدی و مجید زینالدین – برای بار دوم از خرمآباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرمآباد بردوش کشد. خانواده زینالدین در دوران کودکی او به خرم آباد مهاجرت کردند و در آنجا پدرش به خاطر مخالفت با حکومت پهلوی توسط ساواک چندین بار دستگیر و زندانی شد. این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرمآباد بردوش کشد.
پس از مدتی پدر شهید زینالدین از سقز به اقلید فارس تبعید شد. این ایام که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیشآمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایراعضای خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش موثرتری را عهدهدار شد.
مهدی نیز در دوران دبیرستان گرایشهای سیاسی پیدا کرد و در جلسات سید اسدالله مدنی حضور مییافت. مهدی در آغاز سال ۱۳۵۶ به دلیل عدم ثبت نام در حزب رستاخیز از دبیرستان اخراج شد و پس از اخراج از دبیرستان، اداره کتاب فروشی پدر را به عهده گرفت.
رتبه 4 کنکور پزشکی
شهید زین الدین در کنکور سراسری 56 شرکت کرد و موفق شد رتبه چهارم را درمیان پذیرفتهشدگان در دانشگاه شیراز را به دست آورد. اما همزمان با قبولی وی در دانشگاه، پدرش بار دیگر از خرم آباد به سقز تبعید شد و زینالدین از ادامه تحصیل انصراف داد. پس از مدتی پدرش این بار از سقز به اقلید تبعید شد و مهدی همراه با خانواده در سال ۱۳۵۷ به قم مهاجرت کردند.
زینالدین بعد از مهاجرت به قم در آبان ۵۷، به جهاد سازندگی پیوست و پس از مدتی به عضویت هیئت پنج نفرهای در آمد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم را تشکیل دادند و مسئولیت واحد پذیرش و سپس واحد اطلاعات آن را برعهده گرفت.
سوابق
شهید مهدی زینالدین از سال ۱۳۵۸ وارد سپاه پاسداران شد و تا زمان شهادت در این ارگان عضویت داشت. او از همان اوایل شروع جمگ به جبهه های جمگ اعزام شد و فرماندهی لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب را بر عهده گرفت. او در عملیات فتحالمبین، عملیات بیتالمقدس، عملیات رمضان، عملیات محرم، والفجر مقدماتی، عملیات خیبر و عملیات والفجر 3 و 4 به عنوان فرمانده ارشد حضور داشت. مهدی زینالدین در کنار محمدحسین باقری و شهید محمدابراهیم همت در سالهای جنگ ایران و عراق همرزم بود.
با آغاز جنگ ایران و عراق، زین الدین یک دوره آموزشهای نظامی کوتاه مدت را در شهر قم گذراند و سپس همراه با گروهی صد نفره از سپاهیان به جبهه رفتند. او پس از مدتی مسئول واحد شناسایی و بعد از آن مسئول واحد اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دزفول و سوسنگرد شد.
شهید زین الدین به هنگام تصدی مسئولیت اطلاعات و عملیات سپاه دزفول نقش موثری در عملیاتهای فتح المبین و بیت المقدس داشتهاست. همچنین زین الدین در قرارگاه کربلا، معاون اطلاعات و عملیات شد و به همراه حسن باقری در عملیاتهای ثامن الائمه و طریق القدس در شکست حصر آبادان نیازمندیهای اطلاعاتی فرماندهان و واحدهای جنگی را تأمین میکرد. او سپس با تشکیل تیپ ۱۷ قم، برای شرکت در عملیات بیت المقدس، به خرمشهر رفت و در آزادسازی آنجا نیز شرکت داشت.
مهدی زین الدین پیش از آغاز عملیات رمضان تیپ ۱۷ قم را به لشکر علی بن ابیطالب تبدیل کرد و بعد از آزاد شدن خرمشهر مأموریت یافت که موقعیت نیروهای عراق را در منطقه دهلران شناسایی کند. او پس از فرماندهی در عملیات رمضان و محرم، برای آماده سازی و مقدمات عملیات خیبر به همراه تعدادی از فرماندهان جنگ و رزمندگان سپاه و بسیج به مناطق ساحلی خلیج فارس اعزام شدند و سپس نیروهای ایرانی در طی عملیات چهل روزه خیبر و پس از شهادت شهید همت و باکری، توانستند با فرماندهی زین الدین، جزایر مجنون را از تصرف نیروهای عراقی بیرون آورند.
او یکی از فرماندهان محبوب جبههها به شمار میآمد. فرماندهی که نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این نورانیت به اطرافیان نیز سرایت کرده بود. چنانچه گفته میشود: ۷۰ درصد نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشکر، نماز شب میخواندند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین کسانی بود که جذب نهاد مقدس جهادسازندگی شد و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، برای انجام وظیفه شرعی و اجتماعی خود و حفظ و حراست از دستاوردهای خونین انقلاب، به این نهاد مقدس پیوست. ابتدا در قسمت پذیرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظیفه کرد.
زینالدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات (که همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئههای پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای آمریکایی نقش به سزایی داشت.
نحوه شهادت مهدی زین الدین
شهید زین الدین در ۲۷ آبان ۱۳۶۳ همراه با برادرش مجید، به منظور شناسایی منطقه از کرمانشاه به سوی سردشت در حال حرکت بودند، که با گروههای مسلح درگیر شدند، که این درگیری به شهادت وی و برادرش مجید انجامید. پیکر او و برادرش در قطعه ۵ گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد. در آبان سال ۱۳۶۳ زینالدین به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ ۲ لشکر علیبن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت میکنند. در آنجا به برادران میگوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم. موقعی که عازم منطقه میشوند، رانندهشان را پیاده کرده و میگویند:خودمان میرویم. حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او میگوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمیتوانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را میتوانیم بدهیم.
فیلم مجنون مهدی زین الدین
مهدی شامحمدی فیلم سینمایی مجنون را با روایتی از زندگی مهدی زنی الدین ساخت. این فیلم جشنواره فیلم فجر برای اولین بار اکران شد. سجاد بابایی که در سال گذشته برنده سیمرغ شده؛ ایفاگر نقش مهدی زینالدین است.
کتاب تنها؛ زیر باران
کتاب «تنها؛ زیر باران» به نویسندگی مهدی قربانی، کتابی است درباره زندگی مهدی زینالدین که نویسنده ضمن پژوهش، با دوستان، همراهان و اعضای خانواده او مصاحبه کرده و به مقاطع مختلفی از زندگی او در این کتاب پرداخته شدهاست.
همسر شهید مهدی زین الدین کیست و الان کجاست
شهید مهدی زین الدین در سال 1361 در سن 23 سالگی با دختری به نام منیره ارمغان ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک دختر به نام لیلا می باشد. یکسال از ازدواج این زوج جوان نگذشته بود که خداوند دختری را به نام لیلا به آن دو نوجوان ارزانی داشت. شهید زین الدین بعد از دو سال زندگی مشترک به شهادت رسید.
منیره ارمغان همسر شهید مهدی زین الدین
منیره ارمغان همسر شهید زین الدین درباره ماجرای ازدواج خود با فرمانده محجوب رزمندگان قم می گوید: با همان لباس فرم سپاه خواستگاری آمده بود. خیلی مرتب و تمیز بود. بعد از سلام و علیک، اول همان حرفی را گفت که خانواده اش قبلا گفته بودند. گفت: «برنامه من این نیست که از جبهه برگردم. حتی ممکن است بعد از این جنگ بروم فلسطین یا هر جای دیگر که جنگ حق علیه باطل باشد» و بعد از هر دری حرف می زد. گفت: «به نظر شما اصلا لازم است خانم ها خیاطی بلد باشند؟» حتی حرف به اینجا کشید که بچه داری برای زن مهمتر است یا بهتر است برود بیرون سرکار.
این را هم گفت که: «من به دلیل مجروحیت یکی از پاهایم مشکل دارد و اگر کسی دقت کند معلوم است که روی زمین کشیده می شود. لازم بود که این نکته را حتماً بگویم. کم کم ترسم ریخت بعد از این که حرف های او تمام شد برای اینکه حرفی زده باشم گفتم: «شما می دانید که من فقط دو سال از شما کوچکترم؟ مشکلی با این قضیه ندارید؟» گفت: «من همه چیز شما را از پسر عمه هایتان پرسیده ام و می دانم. مشکلی هم با سن شما ندارم. حتی قیافه هم آنقدر مهم نیست که بتواند سرنوشتمان را رقم بزند.»
آقا مهدی موافق مراسم گرفتن نبود. میگفت: «من اصلا وقت ندارم و الان هم موقعیت جنگ اجازه نمیدهد که مراسم بگیریم.» گمانم زمان عملیات رمضان بود. حالا که دلم گواهی میداد این آدم می تواند مرد زندگیم باشد، بقیه چیزها فرع قضیه بود.
خصوصیات اخلاقی و ویژگی ها
از خصوصیات بارز شهید مهدی زین الدین شجاعت و شهامت بود. خط شکنی شبهای عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سختترین پاتکها به خاطر این روحیه بود. روحیهای که اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود. مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش دیده نمیشد.
وصیت نامه شهید زین الدین
بسمه تعالی
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین (ع) است. هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبداللهالحسین (ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پیکار میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان (عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین (ع) است. من تکلیف میکنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسینوار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته میشود و کسی میتواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان (عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد. در این وصیت نامه فقط مقدار بدهکاریها و بستانکاریها را جهت مشخص شدن برای بازماندگان و پیگیری آنها مینویسم، به انضمام مسائل شرعی دیگر.
۱- مسائل شرعی:
الف) نماز: به نظرم نمیآید بدهکار باشم. ولی مواقعی از اوان ممکن است صحیح نخوانده باشم، لذا یکسال نماز ضروری است خوانده شود.
ب) روزه: تعداد ۱۹۰ روزه قرض دام وتنوانستم بگیرم.
ج) خمس: سی و پنج هزار ریال به دفتر آیت الله پسندیده بدهکار هست.
د) حق الناس: وای از آتش جهنم و عالم برزخ، خداوند عالم بصیراست.
۲- مادیات
الف: بدهکاریها:
۱- مبلغ شش هزار تومان معادل شصت هزار ریال به طرح و عملیات ستاد مرکزی بدهکارم، البته قبض دویست هزار ریال است، ولی ازاین مبلغ شصت هزار ریال بدهی بنده است.
۲- وام یک میلیون ریالی از ستاد منطقه ۱ گرفته ام که ماهانه بیشتر ازهزار ریال باید بدهم، از این مبلغ هزار و هفتصد و پنجاه تومان حق مسکن را سپاه میدهد و دویست و پنجاه تومان از حقوقم کسر نمایند.
۳- پنجهزار ریال به آقای مهجور (ستاد لشگر) پول نقد بدهکارم و پرداخت شد توسط در گاهی.
ب. – بستانکاریها:
۱-مبلغ هفتاد و پنجهزار ریال رهن منزل که به آقای رحمانی توفیقی جهت منزل مسکونه داده بودم و طلبکارم. این منزل را بمدت یکسال اجاره نمودم. باتفاقهای رحمان توفیقی که ما در طبقه بالا و رحمان در طبقه پایین زندگی میکردند و ظاهرا شهیدحسن باقری از طریق آقای استادان منزل را از شخصی بنام معاضدی (صاحب اصلی خونه) اجاره کرده بودند، ولی نامبرده یکسال است که مبلغ فوق را مستردننموده است.
۲- مقداری پول هم که مبلغ آن را نمیدانم (یادم نیست) نزد پدرم داشتهام و مقداری هم مجددا اگر به پدرم دادهام جهت بدهیها. پدرم برای خانهای که خریده بود تا با آن زندگی کنیم، ولی خانه متعلق به پدرم میباشد و من فقط مبلغ فوق ویکصد هزار تومان وام مندرج در بند ۲. بدهکاریها ره از مبلغ نهصد و سی هزار تومان وجه بابت خانه مسکونی که پدرم خریده بوده است را دادهام که در صورت مرگ من و فروش خانه مستدعی است. باقیمانده وام را به سپاه برگردانده و طلبکاری من از پدرم رابه همسر و فرزندم بدهید و باقیمانده پول خانه هم طبیعتا به پدرم میرسد. مطلب دیگری به ذهنم نمیرسد و اگر کسی مراجعه کرد با توجه به وصییت من اقدام نمایید.













نظرات