بیوگرافی عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی +علت فوت و سوابق و عکس

0

بیوگرافی عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی +علت فوت و سوابق و عکس

بیوگرافی عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی کیست و همسر و فرزندانش + عکس ها و سوابق عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی بیوگرافی عفت شجاع همسر شهید صیادشیرازی و علت فوت و درگذشت را در ادامه از مجله حرف تازه میخوانید.

بیوگرافی عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی +علت فوت و سوابق و عکس

بیوگرافی عفت شجاع

عفت شجاع متولد ۱۳۳۱ در شیراز همسر شهید صیاد شیرازی است. او در سال ۱۳۵۰ زمانی که ۱۷ ساله بود با شهید سپهبد صیاد شیرازی که پسر عموش بود ازدواج کرد حاصل این ازدواج دو دختر به نام مریم و مرجان و دو پسر به نام‌های مهدی و محمد بود.

علت فوت و درگذشت

عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی پس از طی یک دوره بیماری ساعاتی پیش ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۳ دارفانی را وداع گفت. شهید سپهبد صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش در دوران دفاع مقدس بود که پس از جنگ به سمت جانشین ستادکل نیروهای مسلح منصوب و ۲۱ فروردین سال ۷۸ مقابل منزلش توسط منافقین ترور شد و به شهادت رسید.

علت فوت عفت شجاع همسر شهید صیاد شیرازی

همسر شهید صیاد شیرازی کیست

همسر سپهبد علی صیاد شیرازی بعد از ترور همسرش در خاطره‌ای وضعیت جسمی و روحی شهید یک روز قبل شهادت را اینطور روایت کرد: «یادم هست شب قبل از شهادتش ۲۰ فروردین ۱۳۷۸ را در مشهد بود. آن روزها مادرش مریض بود. شب را تا صبح در بیمارستان و کنار مادر مانده بود و روز بعدش را آمده بود تهران. خیلی خسته بود با این حال مقداری به درس ریاضی بچه‌ها رسیدگی کرد.

صبح روز شهادت ساعت ۶:۳۰ بامداد، با من خداحافظی کرد اما من به دلیل مشغله کاری متوجه خداحافظیش نشدم و او رفته بود. هنوز دقایقی از رفتنش نگذشته بود که صدای شلیک گلوله آمد و من با این تصور که بچه‌ها در کوچه ترقه‌بازی می‌کنند توجهی به صدا نکردم اما به دنبال صدای شلیک، فریاد و گریه پسرم مهدی بلند شد که «مامان بیا بابا رو کشتن.»

سراسیمه از خانه بیرون پریدم، علی غرق خون، پشت فرمان ماشین به همان حالت نشسته، چشم‌هایش بسته بود، مثل وقت‌هایی که از فرط خستگی، روی صندلی خوابش می برد.

آن قدر شوکه شده بودم که حتی نتوانستم کسی را صدا بزنم. برگشتم داخل منزل، گوشی تلفن را برداشتم و به چند نفر زندگ زدم اما هیچ کس جواب نداد وقتی دوباره به کوچه برگشتم همسایه‌ها علی را به بیمارستان برده بودند. بچه‌ها را که نگران پدرشان بودند، دلداری دادم و راهی مدرسه کردم. گفتم: «بابا تیر خورده اما اتفاقی نیفتاده» در حالی که می‌دانستم علی همان لحظه به شهادت رسیده است.

خواب دیده بود یکی از دوستان شهیدش آمده و او را با خود برده است. از شبی که این خواب را دید تا آن صبح که آرام و راحت روی صندلی ماشین خوابیده بود، کمتر از یک ماه نگذشت که به آرزوی دیرینش رسید.»

نظرات