تفریحات

یاسر یزدانی ؛ اشعار ؛ ترانه ها و تصاویر

0

یاسر یزدانی ؛ اشعار ؛ ترانه ها و تصاویر
Yaser Yazdani

یاسر یزدانی

بیوگرافی یاسر یزدانی

زادروز: ۱۱ اسفند ۱۳۶۰

شهر: گرگان

ملیت: ایرانی

پیشه: شاعر، ترانه‌سرا، نویسنده

سال‌های فعالیت حرفه ای:  ۱۳۸۴تاکنون

سبک: موسیقی پاپ

یاسر یزدانی شاعر، ترانه‌سرا و نویسنده ایرانی روز یازدهم اسفند ماه سال ۱۳۶۰ در شهر گرگان متولد شد. پدرش «سید رسول یزدانی» و  مادرش هر دو از فرهنگیان و آموزگاران گرگان بودند. دارای مدرک مهندسی فناوری اطلاعات

و به گفته خودش شخصیت “شاهرخ” در ماجرای حادثه خیابان گاندی یا هم داستان “شاهرخ و سمیه” که در سال ۷۵ رخ داد تاثیر شگرفی در کار ترانه نویسی اون گذاشت.

آثار یاسر یزدانی

از یاسر یزدانی آثار متعددی از جمله ترانه، شعر، داستان، فیلم‌نامه و غیره منتشر شده است و ترانه‌های او توسط خوانندگان پارسی زبان بسیاری در ایران و افغانستان و تاجیکستان اجرا شده است. محتوای آثار او بیشتر عاشقانه و اجتماعی است. و همینطور در قالب شعر سپید هم با سرکار خانم سولماز میرانی همکاری هایی داشته اند که به مرحله انتشار نرسیده است.

.همچنین با چند پروژه سینمایی به عنوان ایده پردازی فیلمنامه همکاری داشته است

مجموعه شعرها و ترانه‌های یاسـر یزدانی

از وی سه مجموعه ترانه به نام های
“دیگه نه من ، نه تو”

“بنویس بانو”

و “چند خطی ها”

منتشر شده و  در دسترس علاقه مندان می باشد.

یاسر یزدانی

ترانه ها و اشعار از یاسر یزدانی

“می دونم”

می دونم برای من یه دنیا گفتنی داری

واسه من تموم عمر حرف شنیدنی داری

اینقَده شیرینه حرفات توی شب هایِ سیا(ه)

که آدم رو میبَره تو وادیِ روشنیا

با تو در جاده یِ نوره فکر و قلب و روحِ من

بگو که اولِ راهیم، حرف آخرُ نزن

من فقط دلم می خواد بشنوَم حرفای تورو

چیزی رو نمی شنَوَن گوشام به جز صدای تو

همه یِ تنم میشه گوش! وقتی که حرف می زنی

من میشَم ساکت و خاموش، ای همه شنیدنی

وقتی که حرف می زنی، سکوتُ دوره می کنم

خیره می شَم به لبات، یادِ ستاره می کنم

من می شَم پرنده یی، پَردَر میارم می پَرَم

بار سنگینِ غمُ روی زمین جا می ذارم

تویِ عالم خیال یه خورشیدِ دیگه می شم

به زمین وُ هر چی که رویِ اونه نور می پاشم

اسم شب رو از تو دفترِ زَمون خَط می زنم

با نگاهم به دلِ اون رنگ حسرت می زنم

حرفای تو رَختِ امید به تَنَم می پوشونه

خالق آرامشه، وقتی دلم پَریشونه

منُ از شب می گیره، به دستِ شطِّ نور می ده

در شبِ صدای تو، رنگ از رُخِ شب پریده

یاسر یزدانی

“فصل سبز”

تو بهترین بهونه یی

برای پیوندِ دِلا

خوش بو ترین گُل واژه یی

تویِ تمومِ واژه ها

تو انتهایِ حسرت وُ

تلخیِ هَر چی ماتَمی

شروعِ نابِ زندگی

واسه تمومِ عالَمی

به شوقِ دیدَنِت چِشام

روزه یِ بیداری گرفت

خوابُ خجالت زده کرد

ای فصلِ سبزِ پُرشِگِفت

با غم نمی سازی بهار

با شادی دَمسازی بهار

قشنگیایِ دنیارو

تویی که می سازی بهار

با شبِ چارشنبه سوری

بازَم به پیشوازِت میام

زردیمُ می سپُرَم به باد

سُرخیمُ از خدا می خوام!

رَختِ چروکِ کهنه رو

از تَنِ ذِهنَم می کَنَم

تا سفره یِ هفت سینتُ

بِچینی رو خاکِ تَنَم

اُمید وُ آرزومه که

یه سال رویایی باشه

خدا رویِ زندگیمون

بارونِ رَحمَت بِپاشه

با غم نِمی سازی بهار

با شادی دَمسازی بهار

قشنگیایِ دنیارو

تویی که می سازی بهار

یاسر یزدانی

“چراغ قرمز ها”

دور می شوی وُ یکی منتظر است

صبر کن، نرو که چِشمهایم به دَر است

صبر کن، بمان به قدرِ یک جمله

که با تمامِ عُمرَم برابر است

خیره می مانی و هیچ نمی دانی

ماتِ حالتِ نگاهت شده ام

بی قرارِ رفتنی، نمی خوانی

بی قرارِ بوسه هایت شده ام

سرِ چهار راهِ آن خیابانی

که یه راهَش به سمتِ دیوار است

پشتِ آن دیوارِ قایِمَکی

بوسه گاهی همیشه بیدار است

رد شو از تمامِ چراغ قرمزها

رد شو وُ بیا جریمه اَش با من

برسان زودتر فقط خود را

خلوتی کن تو لحظه یی با من

تازه کن غنچه ی لبانت را

مثلِ پیچک بِپیچ بر تنِ من

غرق کن بدنم را در آغوشت

بزن آتش به چینِ دامنِ من

چه جنونی بدونِ تو دارم

که زمین وُ زمان پُر از ترس است

که تَمامَن تمام می شوم بی تو

می روی ولی به سویِ او سرمست

می روی؛ دور می شوی؛ نمی دانی

دردِ عاشقی چه بَددردی ست

خیره می مانم وُ نمی مانی

جانِ دلبر! تو که خیالت نیست

جانِ دلبر! تو که خیالت نیست…

* سرایندگان: یاسر یزدانی و سولماز میرانی

“گلبانو”

میونِ باغِ دنیا، چه گلها که ندیدم

ولی زِ خارِ هر گل، چه رَنجا نکشیدم

وقتی که زار و خسته، دل از همه بریدم

در اوجِ نااُمیدی، به گل بانو رسیدم

گل بانو، گل بانو، گل بانو چه زیباست

چَشمانِ گیرایَش، دریچه یی به رویاست

گل بانو، گل بانو، گل بانو چه زیباست

امواجِ موهایَش شبیهِ موجِ دریاست

پر از عطوفت و مهر، شبیهِ مهر مادر

کسی به غیر از آن گُل، مرا نکرده باور

شمیم پاکِ مهرَش، منِ مرا سِتانده

شده تمامِ من، او! دگرمَنی نمانده

گل بانو، گل بانو، گل بانو چه زیباست

چَشمانِ گیرایش، دریچه یی به رویاست

گل بانو، گل بانو، گل بانو چه زیباست

هر لحظه آغوش اَش، برای من مُهیاست

“بنویس بانو”

بنویس بانو؛ بنویس از ترانه شدن

از دو دور افتاده؛ که اسیرِ زمانه شدن

بنویس شیرینم؛ تو را به جانِ فرهادَت

که نیشتر شود قلمت بر این زخمِ کُهَن

بنویس باز از آن چکامه هایِ بی وزنت

که معلق است میانِ جانِ من

از دلم تا که میهمانِ این دنیام

که ندارد خیالِ کوچیدَن

بنویس بانو؛ بنویس از پریشانی

مرغِ بی آواز؛ از رهایی چه می دانی…!؟

بنویس وُ افشا کن این مفاهمه را

مثل حلاج باش، بانویِ بارانی

آی از آن حسرتِ همآغوشی

وای از این ناله هایِ خاموشی

بنویس از این وِردِ شیطانی

مثلِ حلاج باش، بانویِ بارانی

من سرم در طنابِ یک دار است

می کَنَم جان ولی نمی میرم

دست و پا می زنم به جان کندن

صد دهان تُف! به رویِ تقدیرم

من و تو هیچ، “ما” شدن را ندانستیم

هر لغت نامه شد دَری به گمراهی

هر چه دل بیش، “ما” رازِ ما طلب می کرد

می کشیدیم به دل کشیده تَر آهی…

نظرات