همه جا با فرادرس

بیوگرافی و عکسهای غزل شاکری بازیگر و همسرش

0

بیوگرافی و عکسهای غزل شاکری بازیگر و همسرش

غزل شاکری از بازیگران و طراح صحنه و لباس در ایران است. وی فارغ التحصیل رشته طراحی صنعتی در مقطع کارشناسی است.

غزل شاکری

بیوگرافی غزل شاکری

غزل شاکریان متولد سال ۱۳۵۷ در تهران است. غزل شاکری دختر فرشته طائرپور تهیه‌کننده، مدیر تولید، مجری طرح و فیلم‌نامه‌نویس است، خانم طائرپور در حال حاضر، مشاور امور مالیاتی خانه سینما می‌باشد. وی یک خواهر و یک برادر دارد.
غزل شاکرـی می گوید : مادرم اجازه نمی‌داد پیشنهادها به دستم برسد تا درسم تمام شود. پس از اینکه دیپلم گرفتم، چون هنوز نمی‌توانستم آن فضای شهرت را که باید در قبالش بخشی از زندگی خصوصی خود را فدا می‌کردم، بپذیرم، پیشنهادها را نمی‌پذیرفتم. این روند ادامه داشت تا فیلم «آینه‌های روبرو» که طراح صحنه و لباس آن بودم و بازیگر فیلم در لحظه آخر رفت و قرار شد من نقش او را بازی کنم. برای این کار کاندید سیمرغ شدم و دیپلم افتخار گرفتم.

همسر غزل شاکری

تاکنون خبری از ازدواج غزل شاکری منتشر نشد است.

غزل شاکری

شروع فعالیت غزل شاکری

وی فعالیت خود را با حضور در سینما از سال ۱۳۶۶ با فیلم ماهی به کارگردانی کامبوزیا پرتوی آغاز کرد. او بیشتر به خاطر بازی در نقش گلنار در فیلمی به همین نام شناخته می‌شود. او این فیلم را در ده سالگی خود بازی کرده‌است.غزل شاکری با درخشش سریال شهرزاد (حسن فتحی) موفقیت سال‌های پیشین خود را مجدداً تکرار کرد. از فعالیت‌های وی در موسیقی می‌توان به بازخوانی تصنیف حدیث آشنایی اثر حبیب‌الله بدیعی و با خوانندگی پوران و تک خوانی ریتمیک با عنوان قلک اشاره کرد.

آثار غزل شاکری

فیلم سینمایی

فیلم سینمایی ماهی (کامبوزیا پرتوی، ۱۳۶۶)
فیلم سینمایی گلنار (کامبوزیا پرتوی، ۱۳۶۷)
فیلم وقتی همه خواب بودند (فریدون حسن‌پور، ۱۳۸۴)
فیلم آینه‌های روبرو (نگار آذربایجانی، ۱۳۸۸)
فیلم سارا و آیدا (مازیار میری، ۱۳۹۵)

سریال

سریال شهرزاد (حسن فتحی، ۱۳۹۳)

سریال بانوی عمارت

تله فیلم

تله فیلم حتی اگر شب باشد (منیر قیدی)

تصویربردار پشت صحنه

نیلوفر (سابین ژمایل، ۱۳۸۷)

طراح صحنه و لباس

وقتی همه خواب بودند (فریدون حسن پور، ۱۳۸۴)
آینه‌های روبرو (نگار آذربایجانی، ۱۳۸۸)

دستیار صحنه

گوشواره (وحید موسائیان، ۱۳۸۵)

خواننده

باران (مجید مجیدی، ۱۳۷۹)

تئاتر

کنسرت تئاتر در روزهای آخر اسفند (محمد رحمانیان – ۱۳۹۲)

غزل شاکری

عکسهای غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

غزل شاکری

مصاحبه با غزل شاکری

چه شد که وارد هنر و سینما شدید؟

– بنده دختر خانم فرشته طائرپور هستم و شاید حضورم در سینما زیاد عجیب نباشد ولی چون می دانم سوال بعدی, شما چیست خودم جواب می دهم و این که اصلا مادرم در انتخاب من به عنوان گلنار نقشی نداشتند.

آقای پرتوی نویسنده و کارگردان فیلم، من را به عنوان بازیگر این نقش انتخاب کردند و مخالفت های خانم طائرپور هم, نتیجه نداشت.
گلنار برای من تجربه خیلی بزرگی بود و باعث خیلی از اتفاق های شیرین و البته , تند و تیز آن زمان و گذشته و حال من شد.

عکس العمل های بعد از پخش فیلم را یادتان هست؟

– جدی خیلی شیرین بود چون کمتر کسی بود که فیلم را ندیده باشد و حتی تا نوار قصه آن هم پخش شده بود , و طبعا در مدرسه و خیابان شناخته می شدی و دردسرهایی که شناخته شدن در سن و سال های , کمتر به وجود می آورد.

بازیگری شغل تان نیست و همه کار در عرصه هنر انجام می دهید؟

– من عاشق خلق کردن هستم.
صدا و تصویر و خط و قلم و رنگ و بو و طعم و خیلی چیزهای دیگر را ابزاری می دانم, برای مجسم کردن یک خواسته و تخیل.
وسایلی برای انتقال حس و حالی به مخاطب عام یا خاص.

حالا یک دسته از مخلوقات فقط از یکی از این ابزار استفاده می کنند و دسته دوم بیشتر از یک ابزار دارند , و در طول این سال ها در کنار خیلی چیزهایی که نفهمیدم و نمی دانم حداقل این را خوب فهمیده ام , که من از دسته اول نیستم.
اما در بعضی حرفه ها مثل بازیگری وقتی شما یک یا دو کار انجام می دهید و دیده می شوید همه فکر می کنند, شما فقط بازیگر هستید.
از دید مردم کم کار جلوه می کنید و حقیقتا هم من یک بازیگر کم کار هستم.

در همین راستا می گویم طراحی هستم که گاهی بازی می کنم. من در طول این ۵ سال به عنوان بازیگر و شکر خدا و به لطف دوستان و همکاران اکثرشان کارهای شاخصی از آب در آمدند.

از شهرزاد و آذر بگویید و آن نامه عاشقانه که خیلی از دل ها را خون کرد.

– من تا به حال سریال بازی نکرده بودم و فارغ از تمام ویژگی هایی که در شهرزاد بود، برای من سفر تاریخی, که در اتسان وجود داشت جذاب بود. من همیشه در این سریال خودم را جای مادربزرگم می گذاشتم , که قرار است مادر من را به دنیا بیاورد.

درست در همان سال ها که کودتای ۲۸ مرداد در حال رخ دادن بود، مادر من در شکم مادربزرگم داشت جان, می گرفت و این برای من خیلی حس ویژه ای را متجلی می کرد.

خاطرات کودکی غزل شاکری

– از اینجا شروع کنم که دلیل سال ها بازی نکردنم همین شناخته شدن بود.
آن سال ها سال های بسیار, سختی بود و سختگیری ها هم طبیعتا صد چندان بود. مثلا در مدرسه همکلاسی هایم بدون اطلاع من , آلبومی از عکس های من را در همه حالاتم در مدرسه جمع کرده بودند,

و کلی داستان های ممنوعه برایم ساخته بودند و بعدش من به جای آنها مواخذه می شدم.
معلمی داشتم, که مخالف بازیگری بود و چون چند ماهی از سال را به جای مدرسه در جنگل گذرانده بودم و مشغول, فیلمبرداری بودم از من نه درس می پرسید نه به روی خودش می آورد که من برگشته ام، خنده دار بود.

انگار یک جورایی داشت تنبیهم می کرد.
با این که دختربچه ای بودم با روپوش مدرسه مثل بقیه همکلاسی هایم, می رفتم برای خودم چیپس و پفک بخرم و شاگرد بقال می خواست دنبالم راه بیفتد و برایم, تا دم در خانه شعر بخواند یا تولد می رفتم می خواستم مثل همه شاد باشم,

ولی باید جوابگوی یکسری سوالات از جنس دیگری می شدم.
تجربه کاری گلنار و خود خاطراتش برایم بسیار بسیار, شیرین بود ولی در حقیقت شهرتش من را در آن دوران خیلی اذیت کرد.

چطور جزو شهرزادی ها ماندگار شدید؟

– سر تئاتر در روزهای آخر اسفند بودیم آقای فتحی عزیز هم میهمان اولین شب های اجرا بودند، چند وقت بعد, از طرف ایشان پیغامی برای بنده آمد و زمزمه هایی از شروع ساخت یک سریال شروع شد و پشت بند آن, پیغام و چند ماه بعد در دفتر ساخت سریال شهرزاد نشستیم,

و به گفتگو درباره کار و نقش آذر، متن را بردم و خواندم و گریه کردم و سپس با اشتیاق قبولش کردم.

نظر غزل شاکری درباره آذر در شهرزاد

– شهرزاد سریالی بود دراماتیک و سراسر عاشقانه و در این میان آذر زنی بود با قابلیت های خاص که حقش بود, سرنوشت شیرین تری داشته باشد اما با آنچه روزگار به سرش آورده بود درگیر بود. آمد و با تمام, گرفتاری هایی که داشت گرفتار عشق به فرهاد هم شد.

به قول خودش بدجوری هم گرفتار شد. در نهایت هم کسی بود که در اوج ناکامی آبروی عشق را خرید!

خانواده چند نفره بوده اید که مقیاس ایل را به کار بردید؟

– یک خواهر و یک برادر ولی دختر و پسرخاله هایی دارم که ما از بچگی در خانه مادربزرگ با هم بزرگ شده ایم.
در کل بچگی گرمی را داشته ام، شانس این را داشتم که مادرم عضو کانون پرورش فکری کودک و نوجوان , باشد و برای همین سینما و کتاب تا دل تان بخواهد می رفتیم و می خواندیم و بسیار هم سفر می کردیم.

من مادربزرگی دارم که خیلی خوش صحبت هستند و کلا اهل خاطره گویی است. من نمی دانستم روزی در شهرزاد, تمام داستان هایی که مادربزرگم برایم از لاله زار تعریف می کرد، برایم در آن مرور می شود.

نظرات