بیوگرافی و عکسهای استیون هاوکینگ و همسرش

0

بیوگرافی و عکسهای استیون هاوکینگ و همسرش

همانطور که اطلاع دارید استیون هاوکینگ بزرگترین و معروفترین دانشمند حال حاضر دنیا امروز چهارشنبه ۱۴ مارس ۲۰۱۸ در سن ۷۶ سالگی از دنیا رفت. از این رو در ادامه خلاصه ای از بیوگرافی زندگی پرهیجان و پر از فراز و نشیب این دانشمند را قرار داده ایم که میتوانید ملاحظه فرمایید :

استیون هاوکینگ

بیوگرافی استیون هاوکینگ :

اِستیوِن ویلیام هاوکینگ (انگلیسی: Stephen William Hawking؛ زادهٔ ۸ ژانویهٔ ۱۹۴۲ – درگذشته ۱۴ مارس ۲۰۱۸) فیزیکدان نظری، کیهان‌شناس و نویسندهٔ بریتانیایی و مدیر تحقیقات مرکز کیهان‌شناسی نظری در دانشگاه کمبریج بود. که بیش از چهل سال سابقه فعالیت علمی داشت. کتاب‌ها و همایش‌هایش، او را به یک چهرهٔ محبوب تبدیل کرده‌بود. او عضو جامعهٔ سلطنتی هنر و عضو ثابت جامعهٔ اسقفان دانشمند بود و در سال ۲۰۰۹ موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد.

هاوکینگ به مدت سی سال یعنی از سال ۱۹۷۹ تا یکم اکتبر ۲۰۰۹، دارنده کرسی ریاضیات لوکاس بوده‌است. وی به خاطر فعالیت در زمینهٔ کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی به ویژه در زمینهٔ سیاه‌چاله، شناخته شده‌است. کتاب تاریخچه زمان او که با رکوردی ۲۳۷ هفته‌ای به عنوان پرفروش‌ترین کتاب در بریتانیا باقی‌ماند باعث شهرتش شد. همچنین، کتاب طرح بزرگ او که در اواخر سال ۲۰۱۰ به چاپ رسید پس از چند روز به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های آمازون تبدیل شد.

هاوکینگ مبتلا به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک بود و از هر گونه تحرک عاجز بود؛ نه می‌توانست بنشیند، نه برخیزد، و نه راه برود. حتی قادر نبود دست و پایش را تکان بدهد یا بدنش را خم و راست کند و حتی توانایی سخن گفتن را نیز نداشت. وی با وجود توانایی‌های بسیار در زمینهٔ کیهان‌شناسی، جایزه نوبل را کسب نکرد.

استیون هاوکینگ

پدر و مادر و دوران کودکی استیون هاکینگ

استیون هاوکینگ در ۸ ژانویهٔ ۱۹۴۲ در شهر دانشگاهی آکسفورد از فرانک و ایزابل هاوکینگ زاده شد. استیون در روزهای جنگ جهانی دوم به دنیا آمد. خانهٔ والدین وی در هایگیت در شمال لندن واقع بود.

فرانک و ایزابل هاوکینگ، برای اطمینان یافتن از تولد بدون خطر و سالم نخستین فرزندشان تصمیم گرفتند پیش از به دنیا آمدن او موقتاً به آکسفورد بروند. ایزابل در آکسفورد پسرش را به سلامت به دنیا آورد. این روز مصادف بود با سالروز مرگ گالیله، که دقیقاً سیصد سال پیش از آن، در ۱۶۴۲ اتفاق افتاده بود. بنابر تصادفی دیگر، نیوتون حدود همان روزها در همان سال به دنیا آمده بود.

وی از همان زمان به علم ریاضیات علاقه داشت و آرزوی دانشمند شدن را در سر می‌پروراند، اما در مدرسه یک شاگرد خودسر و به خصوص بدخط شناخته می‌شد. او هرگز خود را در محدوده کتاب‌های درسی مقید نمی‌کرد، بلکه چون با مطالعات آزاد سطح معلوماتش از کلاس بالاتر بود همیشه سعی داشت در کتاب‌های درسی اشتباهاتی را یافته و با معلمان به جروبحث بپردازد.

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند و زندگی ساده در خانه‌ای شلوغ و فرسوده اما مملو از کتاب، عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقویت می‌کرد. فرانک پدر خانواده پزشک متخصص در بیماری‌های مناطق گرمسیری بود و به همین جهت نیمی از سال را به سفرهای پژوهشی در مناطق آفریقایی می‌گذراند. این غیبت‌های متوالی برای بچه‌ها چنان عادی شده بود که تصور می‌کردند همه پدرها چنین وضعی دارند. در عین حال غیبت‌های پدر نوعی استقلال عمل و اتکا به نفس در بچه‌ها ایجاد می‌کرد.

در سن هشت سالگی، هاوکینگ و خانواده‌اش به شهر سنت آلبنز، شهری در ۳۲ کیلومتری شمال لندن رفتند. استیون در آنجا به بهترین مدرسهٔ محلی رفت و از همان آغاز، نبوغ خود را نشان داد.

استیون به علوم طبیعی علاقه‌مند شد و حتی یک آزمایشگاه علمی در خانه دایر کرد. استعداد پنهان وی به یک تکان و ضربه نیاز داشت تا خود را آشکار کند. این اتفاق در شانزده سالگی او افتاد، که در حال آماده شدن برای امتحانات اِی لِوِل بود. در سال ۱۹۵۸ پدر هاوکینگ به یک سمت تحقیقاتی در هند گمارده شد و خانواده تصمیم گرفت دست به ماجراجویی بزند و تا هند با اتومبیل خود برود. اما یک اتفاق نومیدکنندهٔ بزرگ رخ نمود، همهٔ اعضای خانواده نمی‌توانستند در این سفر شرکت کنند و باید استیون را باقی می‌گذاشتند تا امتحان‌های اِی لِوِل خود را بدهد و نزد خانوادهٔ همفری، که از دوستان نزدیک‌شان بودند، ماند. جاگذاشته شدن هاوکینگ از سوی خانواده‌اش ممکن است هر تأثیری بر او نهاده باشد، اما باعث شد نفوذ نیروی خرد وی در زندگی‌اش برانگیخته و تحریک شود.

پدرش از وی خواسته بود به مطالعهٔ زیست‌شناسی بپردازد، تا حرفهٔ او را از حوزهٔ پزشکی تعقیب کند. استیون بیشتر به ریاضیات گرایش و علاقه داشت، که در این درس از همه بهتر بود؛ اما پدرش ریاضی خواندن را راه پیمودن به سوی بن‌بست می‌دانست که فقط به تدریس ختم می‌شود. سرانجام آنان به سازش رسیدند، قرار شد استیون ریاضیات، فیزیک و شیمی را مطالعه کند.

وی تمام تلاش و دقت خود را وقف درس‌هایش برای امتحان اِی لِوِل کرد، یک امتحان اولیه هم برای آزمون ورودی آکسفورد در پیش داشت که هدف آن شرکت در آزمون واقعی سال بعد بود. در اتفاقی نامنتظره، استیون از پس امتحان آکسفورد چندان خوب برآمد که یک کمک هزینهٔ تحصیلی به او عطا شد.

استیون هاوکینگ

۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳: آغاز تحصیلات عالی

استیون هاوکینگ در هفده سالگی به کالج دانشگاه آکسفورد وارد شد تا در آن جا به تحصیل علوم طبیعی، با تأکید بر فیزیک بپردازد. او از همان زمان به اخترفیزیک و کیهان‌شناسی علاقه‌مند شد زیرا در خود کنجکاوی شدیدی می‌یافت که به رمز و راز ستارگان و آغاز و انجام کیهان پی ببرد.

سالهای دهه ۶۰ عصر طلایی کشف فضا، پرتاب اولین ماهوارهها و سفر فضانوردان به کره ماه بود و بازتاب این وقایع تاریخی در رسانه‌ها جوانان را مجذوب می‌کرد. به‌علاوه، استیون از کودکی عاشق رمانهای علمی‌تخیلی بود و مطالعه آن‌ها نیز بر اشتیاق او به کسب معلومات بیشتر در فیزیک، نجوم و علوم دیگر می‌افزود.

بسیاری از دانشجویان سال اول حدود یک سال و نیم از استیون هفده ساله بزرگ‌تر بودند، و کسانی هم تا سه سال مسن‌تر، و دو سال خدمت سربازی خود را هم طی کرده بودند. وی قسمت عمدهٔ وقت خود را در سال اول در اتاقش می‌گذرانید.

علائق هاوکینگ متوجه دنیای بزرگ‌تر پیرامونش بود، و این حوزه را به دقت و مشتاقانه مطالعه می‌کرد، حتی تا انجام رصدهای شبانه هم پیش می‌رفت. وی در آستانهٔ امتحانات نهایی یک شب را تا صبح نخوابید، و در نتیجه پاسخ تعدادی از سؤال‌ها را به هر ترتیبی که شده، داد. نمره‌های نهایی‌اش در مرز بین اول و دوم قرار گرفت.

مطابق معمول در این مورد، برای مصاحبه فراخوانده شد تا در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. در این هنگام اعتماد به نفس ویژهٔ وی برگشته بود. وقتی دربارهٔ برنامه‌هایش از او پرسیدند، پاسخ داد:

«اگر شاگرد اول شوم به کمبریج راه پیدا می‌کنم. اگر شاگرد دوم شوم در آکسفورد خواهم ماند. از این رو انتظار دارم مرا شاگرد اول کنید.»

به قول دکتر برمن:

«مصاحبه‌کنندگان به اندازهٔ کافی از خرد و هشیاری برخوردار بودند که تشخیص دهند دارند با کسی صحبت می‌کنند که از اکثرشان بسیار باهوشتر است.»

هاوکینگ شاگرد اول شد، و در پاییز سال ۱۹۶۲، در بیست سالگی به ترینیتی هال کمبریج وارد شد. ورودش به آکسفورد خیلی ناخوشایند بود؛ ورودش به کمبریج بسی بدتر اتفاق افتاد. در همان ابتدا، پی برد که با همهٔ این‌ها فرد هویل تصمیم گرفته او را به عنوان دانشجوی خود نپذیرد. دستیار هویل به عنوان استاد راهنمای وی برگزیده شد. به غرور هاوکینگ ضربهٔ سختی وارد آمد: این بی‌اعتنایی و تحقیر را هرگز فراموش نکرد. در دورهٔ فوق‌لیسانس کمبریج، هاوکینگ دیگر آن دانشجوی درخشان دورهٔ لیسانس نبود.

استیون هاوکینگ

آغاز بیماری و نام بیماری استیون هاوکینگ

در سال آخر تحصیل هاوکینگ در آکسفورد در پاگرد پله‌ها زمین‌خورده و سرش به زمین اصابت کرده بود. در نتیجه، اندکی حافظه‌اش را از دست داده بود. دوستانش گمان می‌کردند که این اتفاق ناشی از مستی او بوده‌است اما این تنها باری نبود که او از پله‌ها افتاده بود و گاهی هم گره زدن بند کفش‌هایش برایش دشوار شده بود.

هاوکینگ دررفتن از پله‌ها مواظب خودش بود، اما آن دشواری بستن بند کفش کماکان باقی بود. وقتی در پایان نخستین نیمسال تحصیلی یعنی در ژانویه ۱۹۶۳ در آغاز بیست و یک سالگی در کمبریج به خانه رفت، پدرش تصمیم گرفت او را برای معاینه به بیمارستان ببرد. نتیجه فراتر از بدترین کابوس‌هایی بود که ممکن بود به سراغ کسی بیاید. آزمایش‌هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان‌ناپذیری به نام ALS را نشان داد. این بیماری بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می‌دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می‌برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می‌کند به‌طوری‌که به مرور توانایی هر گونه حرکتی از شخص سلب می‌شود. معمولاً مبتلایان به این بیماری بی‌درمان مدت زیادی زنده نمی‌مانند و این مدت برای استیون بین دو تا سه سال پیش‌بینی شده‌بود.

هاوکینگ به کمبریج بازگشت، به حالت افسردگی سیاه و هراسناکی فرو رفت. چندین ماه به ندرت خانهٔ اجاره‌ای خود را ترک کرد. تمام چیزی که از این اتاق به بیرون راه می‌یافت، نوایی بود که از صفحه‌های موسیقی واگنر گسیل و بطری‌های خالی که بیرون گذاشته می‌شد. نومیدی و اندوه عمیقی استیون را دربرگرفت. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته می‌دید؛ دوره دکترا، رؤیای دانشمند شدن، کشف رمز و راز کیهان، همگی به صورت کاریکاتورهایی درآمدند که در حال دورشدن از او بودند. به جای همه آن خیال‌پردازی حالا کاری به جز این از دستش برنمی‌آمد که در گوشه‌ای بنشیند و دقیقه‌ها را بشمارد تا دو سال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقی که در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعت‌ها متفکر و بی‌حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کرده‌است که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که محکوم به اعدام شده‌است و او را برای اجرای حکم می‌برند و در آن موقعیت حس کرد که هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد که در بیمارستان با یک جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم‌اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می‌کشید. پس خود را قانع کرد که اگر به بیماری بدون درمان مبتلا است اما لااقل درد نمی‌کشد. به علاوه طبع لجوج و نقادش که هیچ چیز را به آسانی نمی‌پذیرفت هشدار داد که از کجا معلوم که پیش‌بینی پزشکان درست باشد و چه بسا که از نوع اشتباه‌های کتب درسی باشد.

     استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ

 

آشنایی با جین وایلد همسر استیون هاوکینگ

آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشنایی‌اش در همان ایام با دختری به نام جین وایلد بود. دختری که در مهمانی سال نو با او دیدار کرده بود، در کمبریج به دیدنش رفت. او فقط هیجده سال داشت. وی درس‌های اِی لِوِل را در دبیرستان سن‌آلبانز نزد خود می‌خواند، و قصد داشت سال بعد به دانشگاه لندن برود.

جین دختری کم‌رو و خجالتی بود. وقتی هاوکینگ نخستین بار به او گفته بود که دارد کیهان‌شناسی می‌خواند، او بعداً ناگزیر به فرهنگ لغات مراجعه کرد تا بفهمد کیهان‌شناسی به چه معناست. جین به خداوند اعتقاد داشت، و طبعاً خوش‌بین بود. وی معتقد بود که هر چیزی برای هدف و منظوری به وجود آمده و در واقع آفریده شده‌است؛ و مهم نیست که رویدادهای نامناسب و نامطلوب چگونه جلوه می‌کنند، که ممکن است چیز خوب و مطلوبی از دل آن‌ها به وجود آید و رخ بنماید. هاوکینگ از دیرباز اعتقاد به خدا را وانهاده بود، اما نگرش جین به نظرش آشنا آمد و در دلش نشست.

او یک‌دنده و لجوج بود، و همیشه یک‌دنده بوده‌است، همین امر راز کامیابی و توفیق او بوده‌است. چرا حالا باید دگرگون و متحول می‌شد. او طی دو سال با اشتیاق و پشتکار این برنامه را عملی کرد در حالی که رشد بیماری را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به کمک یک عصا و سپس دو عصا راه می‌رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت. از نظر هاوکینگ، این اتفاق «همه چیز را تغییر داد.» وی اکنون چیزی داشت که به خاطرش زندگی کند. اما اگر قرار بود ازدواج کند، پس باید شغل و پیشه‌ای می‌داشت و اگر باید به کاری مشغول می‌شد، به درجهٔ دکتری نیاز داشت. هاوکینگ بار دیگر اعتماد به نفس خود را به دست آورد، و دست به کار اندیشیدن دربارهٔ موضوع مناسبی برای پایان‌نامهٔ دکتری خود شد. خود را خوشبخت می‌دانست.

وی در سال ۱۹۹۵ از جین وایلد جدا شد.

استیون هاوکینگ

همسر دوم استیون هاوکینگ :

وی پس از جدا شدن از جین وایلد در همان سال با الین میسون ازدواج کرد و این ازدواج هم تا سال ۲۰۰۶ دوام داشت و در سال ۲۰۰۶ از همسر دوم خود نیز طلاق گرفت.

استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ

فرزاندان استیون هاوکینگ :

استیون هاوکینگ دارای سه فرزند به نام های رابرت (متولد ۱۹۶۷) – لوسی (متولد ۱۹۷۰) – تیموتی (متولد ۱۹۷۹) بود که هر سه فرزند وی از همسر اولش بودند. لوسی هاوکینگ دختر استیون نویسنده دو رمان است و برای بسیاری از روزنامه‌های بریتانیا قلم می‌زند

استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ و دختر لوسی هاوکینگ

استیون هاوکینگ

۱۹۶۵: شروع دوباره به زندگی

هاوکینگ در ۱۹۶۵، در بیست و سه سالگی، کار برای دریافت دکتری تخصصی را آغاز کرد، و در ژوئیهٔ همان سال ازدواج کرد. در پاییز جین برای گذراندن واپسین سال دانشگاهش به لندن رفت که در روزهای آخر هفته به کمبریج برمی‌گشت. هاوکینگ به خانه‌ای از یک ردیف خانه‌های هم شکل و کنار یکدیگر، به فاصلهٔ حدود هزار متری از بخش ریاضیات کاربردی و فیزیک نظری اسباب‌کشی کرد و مقداری از پول مراسم عروسی را بابت خرید یک خودرو سه‌چرخه پرداخت کرد تا بتواند با آن تا رصدخانه‌ای که در حومهٔ شهر واقع بود، رفت‌وآمد کند. ارادهٔ مصمم هاوکینگ برانگیخته شد، و نیروی مغزش را به‌طور کامل، بدون کم‌ترین پریشانی حواس، متمرکز کرد؛ و باید هم این شرایط فراهم می‌آمد. زیرا مسائلی که وی اینک متوجه آن‌ها شده بود از جملهٔ پیچیده‌ترین و بلندپروازانه‌ترین مسائل در کلّ حوزهٔ کیهان‌شناسی به‌شمار می‌آمدند.[۱۷] از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مکان از صندلی چرخدار استفاده می‌کند و قدرت تحرک از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده‌است. با این دو انگشت او می‌تواند دکمه‌های رایانه بسیار پیشرفته‌ای را فشار دهد که اختصاصاً برای او ساخته‌اند و به جایش حرف می‌زند و رابطه‌اش را با دنیای خارج برقرار می‌کند زیرا استیون از سال ۱۹۸۵ قدرت گویایی خود را هم از دست داده‌است

استیون هاوکینگ

در دیدار با باراک اوباما

استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ

منبع : wikipedia

 

اما ده حقیقت بزرگ جالب در مورد استیون هاوکینگ را میتوانید در ادامه بخوانید:

۱- نمرات استیون هاوکینگ در مدرسه بالا نبود

این روزها ما استیون هاوکینگ را به عنوان ذهنی درخشان و از نوابغ جامعه ی بشری می شناسیم به همین علت شاید متعجب شویم زمانی‌ که بفهمیم او در دوران مدرسه دانش آموز زرنگی نبود و از زیر بار تکالیف خود شانه خالی می کرد. در ۹ سالگی، استیون هاوکینگ جزو بدترین‌ دانش آموزان کلاس بود و به زحمت توانست این دوران را پشت سر بگذارد. با این وجود از کودکی علاقمند بود بداند دستگاه ها چگونه کار می کنند. دستگاه هایی مثل رادیو و ساعت را باز می کرد تا درون آن ها را ببیند، اگرچه در جمع کردن آن ها مهارتی نداشت. به علت همین روحیه ی کنجکاو با وجود نمرات ضعیف، معلمانش او را انیشتین خطاب می کردند. سرانجام نمرات ضعیف برای استیون هاوکینگ جوان مشکل ساز شد، پدرش قصد داشت او را به آکسفورد بفرستد اما پول کافی نداشت بنابر این استیون هاوکینگ برای گرفتن بورس تحصیلی در امتحانات شرکت کرد که خوشبختانه با گرفتن نمره ی کامل در درس فیزیک توانست در آکسفورد پذیرفته شود.

۲-استیون هاوکینگ به زیست شناسی علاقه مند است

استیون هاوکینگ از کودکی به ریاضیات علاقه مند بود و می خواست در این رشته تخصص بگیرد اما پدرش فرانک دوست داشت او در رشته ی دیگری مثل پزشکی ادامه تحصیل دهد. علاوه بر مخالفت پدر مشکل دیگر این بود که آکسفورد رشته ی ریاضیات را در حد تخصصی نداشت، بنابر این استیون هاوکینگ در رشته ی فیزیک این دانشگاه به ادامه ی تحصیل پرداخت، اما مشکل دیگری نیز وجود داشت و آن هم اینکه فیزیک به دو گرایش رفتار ریز ذرات اتمی و کیهان شناسی تقسیم می شد. سرانجام استیون هاوکینگ در کیهان شناسی که به جهان به عنوان یک کل واحد نگاه می کند، ادامه ی تحصیل داد. اگر چه این رشته در آن زمان چندان رایج نبود. او فیزیک و زیست شناسی را شبیه هم می داند زیرا در هردو آن ها رفتار ذرات کوچک ماهیت اجسام بزرگ را تعیین می کند.

۳-استیون هاوکینگ عضو تیم قایقرانی آکسفورد بود

در طول سال اول اقامت در آکسفورد، استیون هاوکینگ دچار انزوا و افسردگی شد و برای حل این مشکل تصمیم گرفت به عضویت تیم قایقرانی این دانشگاه در آید. حتی قبل از بیمار شدن، استیون هاوکینگ اندامی نحیف داشت اما همین سبکی وزن باعث شد جایی برای او در تیم قایق رانی ایجاد شود، البته نه به عنوان پاروزن، بلکه به عنوان هدایت کننده و کنترل فرمان قایق در این تیم حضور یافت. از آنجا که قایقرانی در آکسفورد بسیار رقابتی و مهم است، استیون هاوکینگ در میان هم تیمی هایش به محبوبیت رسید اما از طرف دیگر این ورزش باعث شد زمانی را که به مطالعه اختصاص می داد از دست بدهد.

۴-در ۲۱ سالگی پزشکان به استیون هاوکینگ گفتند فقط چند سال دیگر زنده خواهد ماند

هنگامی که استیون هاوکینگ دانشجوی کارشناسی ارشد بود، بدنش علائمی از بیماری را نشان داد، پس از تعطیلات کریسمس استیون هاوکینگ به بیمارستان مراجعه کرد که مشکل وی، بیماری ALS تشخیص داده شد، پزشکان به او گفتند فقط چند سال زنده خواهد ماند، استیون هاوکینگ که از این موضوع شوکه شده بود، در بیمارستان با جوانی مبتلا به سرطان خون و در حال مرگ مواجه شد و دریافت از این بدتر نیز ممکن است. ۲۱ سالگی با همسر آینده‌اش، جین وایلد آشنا شد و این موضوع روحیه ی مضاعف برای مبارزه با بیماری به او داد. هنگام که استیون هاوکینگ از جین درخواست ازدواج کرد جین به او گفت که آن ها در زیر ابر هسته ای افتضاحی زندگی می کنند که هر لحظه ممکن است دنیایشان را به پایان برساند بنابر این بهتر است از تمام لحظات باقی مانده ی عمرشان بهترین استفاده را بکنند.

۵-در نظریه جهان بیکران به او کمک شده است

در سال ۱۹۸۳ پروفسور استیون هاوکینگ یکی از دستاوردهای بزرگ خود را با مشارکت جیمز هارتل به ثبت رساند، نظریه ای که طبق آن جهان هیچ مرزی ندارد. در تلاش برای درک ماهیت و شکل جهان از مفاهیم مکانیک کوانتومی (مطالعه ی رفتار ذرات ریز) و ترکیب آن ها با نسبیت عام (نظریه ی انیشتین در مورد گرانش و انحنای فضا-زمان) آن ها به نظریه ای رسیدند که طبق آن جهان به عنوان یک موجودیت معرفی می شود اما هیچ محدودیت و مرزی ندارد. استیون هاوکینگ در مورد این نظریه می گوید جهان را مانند سطح زمین در نظر بگیرید، شما می توانید در هر جهتی که می خواهید بدوید اما هرگز به انتهای زمین نخواهید رسید با این تفاوت که سطح زمین دو بعدی است اما فضا چهار بعد دارد. فضا-زمان را می توانید مانند خطوط عرض جغرافیایی در نظر بگیرید، اگر از قطب شمال به سمت جنوب بروید هر چه فاصله ی شما از قطب بیشتر شود فاصله ی این خطوط از یکدیگر بیشتر خواهد شد تا از استوا بگذرید و به سمت قطب جنوب بروید. بنابر این جهان در فضا-زمان محدود شده و در نهایت دوباره به ساختار ابتدایی خود باز خواهد گشت، اما این اتفاق حداقل تا ۲۰ میلیارد سال دیگر رخ نخواهد داد، اما آیا این به معنی بازگرداندن زمان به عقب است؟ انیشتین نشان داد که فضا و زمان نسبت به یکدیگر عواملی نسبی هستند و فیزیکدانان آن را با فضا-زمان نشان دادند، قوانین ریاضی نشان می دهد که جهان در حال انبساط است، بنابر این زمان تابعی از گسترش جهان است.

۶-شرط‌ بندی درباره‌ی سیاه‌ چاله‌ها را باخته است

حتماً مثال معروف درخت هرچه پر بارتر، افتاده تر است را شنیده‌اید، حتی استیون هاوکینگ نابغه نیز اشتباه می کند، اما به اشتباهش اعتراف می کند. سال ۱۹۹۷ استیون هاوکینگ و یکی از همکارانش در مورد سیاه چاله‌ها شرط بندی کردند.

۷-استیون هاوکینگ موفق به کسب جوایز متعدد و متفاوتی شده است

پروفسور استیون هاوکینگ در طول زندگی پربار علمی خود موفق به کسب جوایز فوق العاده ای شده است که در این مقاله به تعدادی از آنها می پردازیم. سال ۱۹۷۴ استیون هاوکینگ به عضویت آکادمی سلطنتی علوم انگلستان که قدمتی حدود ۴۰۰ سال دارد، پذیرفته شد و یک سال بعد پاپ پل ششم مدال طلای علوم را به وی اهدا کرد. استیون هاوکینگ همچنان موفق به دریافت مدال آلبرت انیشتین و هیوز از انجمن سلطنتی شده است. استیون هاوکینگ دارنده مقام های CH “همنشین افتخاری پادشاه بریتانیا”، CBE “سردار امپراتور بریتانیا- یکی از بالاترین مقام‌های افتخاری دربار”، FRS “عضو انجمن پادشاهی” و FRSA “عضو انجمن پادشاهی فنون” فیزیکدان و کیهان شناس نظری و صاحب کرسی لوکاسین در ریاضیات در دانشگاه کمبریج است. کرسی ای که قبل از او تنها ۱۶ دانشمند دیگر صاحب آن بوده اند که معروف ترین آن ها، بزرگ ترین دانشمند همه قرون و اعصار، سر آیزاک نیوتون است. یکی دیگر از دانشمندان مشهور صاحب این کرسی هم فیزیکدان برجسته انگلیسی و از بنیان گذاران مکانیک کوانتمی نوین، پل آدرین موریس دیراک است.

سال ۱۹۷۹ کرسی استادی ریاضیات در دانشگاه کمبریج را دریافت کرد و به مدت ۳۰ سال این صندلی را نگه داشت، جایگاهی که زمانی به اسحاق نیوتن تعلق داشت. سال ۲۰۰۹ هاوکینگ از باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا مدال آزادی را به عنوان بزرگترین مدال غیر نظامی این کشور، دریافت کرد. با وجود تمام این افتخارات هنوز جایزه‌ی نوبل به وی اهدا نشده است.

۸-استیون هاوکینگ نویسنده ی کتاب های کودکان است

یکی از موارد غیر منتظره در رزومه ی کاری استیون هاوکینگ نویسندگی برای کودکان است. سال ۲۰۰۷ استیون هاوکینگ و دخترش لوسی کتاب راز کلیدی جورج را برای کودکان منتشر کردند. این کتاب درباره ی نوجوانی به نام جورج نوشته شده است که پدر و مادرش با تکنولوژی مخالف اند. او با همسایه اش که فیزیکدان است دوست می شود و کامپیوتری می سازد که پورتالی برای ارتباط با دنیاهای دیگر به وجود می آورد. بخش زیادی از کتاب برای آشنایی کودکان و نوجوانان با مفاهیم علمی مانند سیاه چاله ها و منشاء حیات نوشته شده است که توجه استیون هاوکینگ را به نسل های آینده نشان می دهد. در سال ۲۰۰۹ کتاب دوم از سه گانه ی ماجراهای جورج به نام گنجینه ی کیهانی منتشر شد.

۹-استیون هاوکینگ به وجود فرازمینی ها معتقد است

با توجه به سابقه ی درخشان استیون هاوکینگ نظرات وی در مورد امکان وجود حیات فرازمینی برای مردم بسیار جالب است. سال ۲۰۰۸ در جشن ۵۰ سالگی ناسا، استیون هاوکینگ در سخنرانی خود گفت که با توجه به وسعت جهان، امکان وجود انواعی از حیات بدوی در فضا وجود دارد اگر چه حیات هوشمند نادر است. بعد با حالت مزاح گفت بعضی ها اعتقاد دارند ممکن است روی زمین حیات هوشمند به وجود بیاید. پروفسور استیون هاوکینگ گفت انسان باید در برخورد با بیگانه ها بسیار محتاط باشد زیرا احتمالاً حیات آن ها مبتنی بر DNA نیست و ما مقاومتی در برابر بیماری های آن ها نداریم. همچنین در قسمتی از مجموعه ی جهان همراه با استیون هاوکینگ که از کانال دیسکاوری پخش شد، توضیح داد که بیگانه ها ممکن است منابع سیاره ی خود را به پایان رسانده و به دنبال تسخیر و استعمار سیارات دیگر باشند، همچنین آن ها می توانند انرژی خورشید را متمرکز کنند و با ساختن کرم چاله ای از طریق فضا-زمان حرکت کنند.

۱۰-استیون هاوکینگ بی وزنی را تجربه کرده است

سال ۲۰۰۷ زمانی که استیون هاوکینگ ۶۵ ساله بود به کمک شرکت جاذبه ی صفر توانست بی وزنی را تجربه کند. او پس از ۴ دهه موفق شد از صندلی چرخ داره خود فاصله بگیرد و حتی توانست حرکات ژیمناستیک انجام دهد. هواپیمای شرکت جاذبه ی صفر، استیون هاوکینگ را تا ارتفاع زیادی بالا برد و سپس به سمت زمین سقوط کرد که چند بار و هر بار به مدت ۲۵ ثانیه تجربه ی بی وزنی را برای وی ایجاد کرد. همچنین ریچارد برنسون یک صندلی رایگان در فضاپیمای توریستی ویرجین گلکسی به وی اختصاص داده است.

اما هنگامی که از استیون هاوکینگ پرسیدند چرا با وجود خطرناک بودن، این تجربه را قبول کرد است، او دلیل کار خود را حمایت از سفرهای فضایی اعلام کرد و گفت با توجه به گرم شدن زمین و احتمال جنگ هسته ای و محدود بودن منابع در آینده، انسان باید به فکر مهاجرت به فضا باشد. او امیدوار است که اکتشافات و گردشگری فضایی خصوصی توسعه پیدا کند و انسان به دیگر سیارات سفر کرده و از منابع آن ها برای زنده ماندن استفاده کند البته اگر تا آن زمان بتواند زنده بماند.

نظرات