loading...
loading...


مطالب مشابه

یک نظر

  1. ناشناس

    رمان…..
    سیرابی حالت چطوره….
    هیچ وقت نون نداریم. ..
    بد نیستیم…….
    هییییییییییییییییی داغون پاغونیم فرغوونیم….
    تو مایه های زریم زرکشیم.
    امین از سربازی میشناختم…همدوره بودیم… تو موتورسوارها دژبانی ستاد لویزان……
    سرگروهبان اینا خبرندارم……
    چی جایزه میده جناب سروان سیفی……..
    نمیدانم اینا همه بازنشس شدند……
    پناهیان همین هم حاج آقا پناهیان هم ازانجا میشناختم……
    همینی که آخرین دفعه بود
    ….

    ……….
    ……..ـْْ
    منظور کامنت تو نمیفهمم…………..
    من خر امین جون………
    نمیدونم چرا نتونستم رو این کار کنم………
    چرا…… نمیدونم…… نشد…….
    نه نه اخونده نه روحانی………… تو این مایه ها هست
    نه. اگرسررلشگرربیاید تو مانور…… پرسش چی….
    همه سیخ شده بودند……
    ایست به جای خود
    بعد خاین کلمه بود…….. گفت……
    نه خاین نمیگه خار پشت را میپرسد…….
    و جلف نمیشود حرف زد مرد حسابی………
    سرلشگر بیایید بعددجلف همدحرف بزنی….

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Copyright 2017, All Rights Reserved. | Powered by harfetaze